کودکی ده ساله بودم ولی نه اون کودک ده ساله ای که توی شعر "باز باران، با ترانه" در جنگلهای خرم شمال با شادمانی گردش میکرد...کودک ده ساله ای بودم که شهرش را از پشت شیشه ای چسب زده می دید و هر لحظه گوش به زنگ صدای آژیر قرمز و غرش هواپیماهای سیاهرنگ در آسمان شهرش بود...وقتی هواپیما لطف میکرد و فقط دیوار صوتی را میشکست و میرفت..همه نفسی میکشیدیم و خیالمان راحت میشد که اینبار هم به خیر گذشت و بعد به سراغ اسباب بازیهایم میرفتم..خیلی از روزها، وقتی آژیر قرمز میکشدند، پدر و مادر در محل کار بودند و اونوقت این کودک ده ساله، بلافاصله باید دست خواهر ۴ ساله اش را میگرفت و با هم به زیرزمین پناه میبردند....لحظه های سختی بود...دو کودک وحشت زده که در یک زیرزمین کوچک از ترس گوشهایشان را میگرفتند و منتظر بودند که هواپیماهای لعنتی زودتر بروند...
بعدها که عراق بمباران شیمیایی را شروع کرد، با خواهرم تصمیم گرفتیم که با پودر زغال و پارچه ماسک ضد گاز درست کنیم...ماسکهای آبی رنگ گل گلی.....تمام این مدت خواهرم اصرار داشت که باید برای عروسکهایش ، مهرناز ، مهتاب و آقا خرگوشه هم ماسک درست کنیم...جنگ موذیانه خودش را وارد بازیهای ما کرده بود...
و یکی دو سال بعد که بمباران و موشکبارانها به اوجشان رسید ، مدرسه من هم هدف قرار گرفت...هنوز چهره لیلا همکلاسیم را به خاطر دارم، با آن پالتوی طوسی رنگ که تازه خریده بود...نمیدانم آیا در بهشت هم هنوز همان پالتو را پوشیده است؟
و بعد زندگی دسته جمعی در پارکینگها و زبرزمینها...
جنگ چیز بدی است...در تمام خاطرات کودکیم هنوز سایه های طوسی جنگ سنگینی میکند...چه کسی میتواند دنیای کودکیم را به من باز گرداند؟
این خاطره را به دعوت فرنازعزیز نوشتم...اگر دوستان تمایل دارند..از خاطرات آن روزها بنویسند...
* با عرض معذرت از دوستانی که همیشه به من لطف دارند ،بخش نظراتم رو غیرفعال میکنم چون حوصله ندارم در مورد الفبای حقوق بشر و اینکه جنگ و آدمکشی بده با بعضی کامنت گذاران بحث کنم. فقط یک جمله میگم که متاسفم که همه چیز رو از دریچه سیاست نگاه میکنیم. نمیدونم آیا محکوم کردن آدمکشی و جنگ یک مسئله احساسی است ؟؟ شاید هیچکدوم از شما وسط مدرسه تون موشک نخورده تا دوستها و همکلاسیها و معلمهاتون کشته بشن و توی دود و غبار و خرابه ها به دنبال راه فرار بگردین. شاید اینقدر از نزدیک جنگ رو لمس نکردین که به خودتون اجازه میدین کشتن مردم بیگناه رو با تحلیلهای سیاسی آبکی و بدون پایه توجیه کنید؟ متاسفانه خیلیهامون حاضریم برای اینکه حامی جمهوری اسلامی نباشیم، در مورد این فاجعه سکوت کنیم و از هر گندی حمایت کنیم یا تقصیر رو بندازیم گردن حماس و شونه بالا بندازیم و بگیم خوب جنگه..توی جنگ که حلوا پخش نمیکنن ، یکسری آدم بیگناه باید بمیرن، قبلا بهشون خبر داده بودن که میخوان بمبارانشون کنن...بابا، انسان!!! این واژه انسان، در ضمیر خودش وجدان و مسئولیت داره ها. شما چکار به سیاست داری..به قول امام حسین، سعی کن آزاده باشی. همین بینشها و نگرشها رو داریم که جهان سومی شدیم ....نمونه اش هم همین خانوم شیرین عبادی که تا حالا صداش درنیومده...مثلا برنده جایزه صلح نوبل هم هست..گو اینکه جایزه صلحی هم که بهش اعطا شد از همون اول مشکوک میزد...آیا شیرین عبادی هم میترسه حامیهای صهیونیستش رو از دست بده؟...ننگ بر جایزه صلحی که به تو اعطا شده ...
*به درخواست سعید هم که خیلی براش احترام قائلم عکس رو برمیدارم.